رضا قليخان هدايت

70

مجمع الفصحاء ( فارسي )

مىراندم از ناز چو مرغى كه به بازى * پايش بگشايند و پريدن نگذارند * * * نمىدانم چه گرمى كرده‌اى با دل نهان از من * كه تا غافل شوم از وى دوان سوى تو مىآيد * * * شفايى را تمام عمر در راه تو مىبينم * به كويت مىرود يا از سر كوى تو مىآيد * * * غيرت نه همين لازم عشق است كه ليلى * از رشك نخواهد كه به مجنون نگرد كس * * * خاطرم از تو تسلى به نگاهى نشود * چشم لطف از تو به اندازهء حسرت دارم * * * رباعى گر سام نريمانى و گر رستم گرد * جلاب مرا به مفت نتوانى برد يا قيمت آنچه خورده‌اى بايد داد * يا در عوض آنچه ريده‌اى بايد خورد از مثنوى نمكدان حقيقت اوست اى حجاب رخت نقاب ظهور * پردهء هستيت تجلى نور ما و من را به حضرتت ره نه * هيچ‌كس از تو جز تو آگه نه قدم از خويش چون نهادى پيش * جلوه كردى به پيش ديدهء خويش اى تو در جلوه‌گاه يكتايى * هم تماشاى و هم تماشايى عقل اول چو طفل چوب به مشت * بر سر حرف اولش انگشت هرك را سر بجيب عرفان است * از تو بر تو هزار برهان است معرفت كى ز قال مىزايد * رهبر كور كور كى شايد برگ اين راه را ز اهل كمال * ديده بستان نه پاى استدلال به جنابش رسيد نتوانى * قدم دل مگر بجنبانى